
یکی از تابلوهای خوشنویسی که ازدیواراتاقم آویزان است ومعمولا توجه دوستان و آشنایان را بخود جلب می کند همین تابلو بالای این نوشتار است که به درخواست من که درسال 69 تحریر گردیده است . اشعاراین تابلو متعلق به خود من است .همواره دوست داشته و دارم این تابلو ازدیواراتاقم آویزان باشد . برای اینکه این تابلو نوشته شود نامه ای با مضمون زیر به یک هنرمند که درحال حاضر به غیرازهنرخوشنویسی به حرفه دندانپزشکی نیز مشغول است نگاشتم (امیدوارم وجود این هنرمند تحصیل کرده ازتمامی بلایا مصون ومحفوظ بماند وجهت ذکرخیرهم که شده از آوردن نام ایشان درنامه زیر پرهیز نکردم ) . ازآنجائیکه تصویرتابلو چندان گویا نیست متن نامه واشعارسروده شده را درذیل تقدیم این عزیزان می نمایم .
بنام حق
استاد عزيز و ارجمند جناب آقاي حسن زاده
باسلام به شما وارادت به هنرتان ، حلول سال نورا باهرچه احساس دربسيط سينه دارم به شما وخانوداه گرامي تبريك مي گويم و با این اميدکه سال جديد،سال سلامتي و موفقيت براي شما باشد.بي مقدمه مي خواهـم مزاحمتي براي شما ايجاد بكنم وآن اينكه حقيردريكي ازروزهاي سرد زمستاني بواسطه حادثه اي كه برايم اتفاق افتاد طبع زنگار گرفته ام را صيقل نموده وبا الهامي كه ازآن حادثه براي من بوجود آمد جملاتي شعر گونه اي اززبانم جاري گشت كه تصميم گرفته ام براي هميشه آن را دركجاوه خاطرم نگه دارم . من شاعرنيستم وبه خود اين اجازه را نمي دهم كه به حريم مقدس سعدي وحافظ بناحق تجاوز نمايم ولي گاهي به گدايي دركوي اين بزرگان بخطا هم كه شده قدم مي گذارم. شعري كه سروده ام حاصل اين دريوزگي است . آرزو مي كردم كه ايكاش روزي آن را با دست تواناي استادي مزين كنم وبصورت تابلويي زينت بخش ديوار آلونك خويش سازم وباديدن دستخط شريف شما گويي در صورت لطف حضرتعالي اين آرزو جامه عمل به خود خواهد پوشيد .اين شعرم را با دستخط زيباي شما بعنوان تنها ره آورد خود ازاين بقعه فنا به آن خطهء بقا به يادگار خواهم گذاشت . اگرچه خواهش ما به خطاست انشاءا..از هنرمندي چون شما برما عطاست .
با تشكر 28/اسفند /69
قربان زاده
حكم هجران
حاجت دل به تــــو گفتم نه دلارام دگر
من ندارم نظري جز تو به اصنام دگر
حُكمت اين است كه درهجربمانم همه عمر
من براين حكم توام تا كه به فرجام دگر
در شب هجر چنان مويم و نالم كه صبا
دهد م مژده رساند به تو پيغام دگــــــر
د م بد م باده بنوشم به خــــيال رخ تو
بي تو پروا نكنم گر بخورم جام دگــــر
با تواي دوست شوم صاحب هر منزلتي
بي تواي دوست نگيرم زكسي كام دگر
حكم هجران تو را خواندم وهيهات كه من
سر به بالين ننهم بي تو بسي شام دگر
گـــــر فريبم بدهد نرگس شـــــهلاي كسي
كو دلـــي تا بدهــــم من به دلارام دگر ؟
بي حبيبي تو" اديبا" به عـدالت نسزد
گـر نمايد بتــو بازم دو سه دشنام دگـر
سروده محمد قربان زاده