تبليغاتX
به وبلاگ قلم ياز خوش آمديد
در وادي بيكران ادبيات ( فارسی/ ترکی / و البته گاهی هم اجتماعی )
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


به وبلاگ قلم ياز خوش آمديد









همه ی دوستان دنیای مجازی من ، به ویژه اصحاب قلم بخوبی می دانند گاهی  برای کسی که قلم بدست دارد ننوشتن خیلی مشکل ترازنوشتن است . چند روزی است که بدلایلی ازجمله خرابی و نقص کامپیوتر وتراکم کارهای شخصی و کلا شرایط حاکم  به روح و روانم ... و پاره ای مسایل باعث شد نتوانم به موقع به خدمت دوستان برسم . هرچند شاهد حضور تمامی عزیزان در وبلاگم بودم ولی چون درموقعیتی قرارمی گرفتم که نمی توانستم به موقع جهت عرض ادب وارادت خدمتشان برسم بیشتررنج می بردم . همانگونه که دوستان  می دانند برای نوشتن وقلم زدن هم شرایطی لازم است که باید فراهم گردد. هرچند شرایط لازم ، بنحو اکمل برای بنده فعلا مهیا نیست ولی تذکرخوب و بجای دوست ادیب و فاضلم آقای نصرالله غبیشاوی ،که غیبت حقیرانه مارا با غیبت شاهانه سامانی مقایسه نفرمایند لبیک گفته و با توجه به نزدیکی امتحانات پایان سال خاطره ای در این رابطه نقل می کنم . باشد که مقبول افتد . 

دیروز( پنجشنبه) برگه نظرخواهی دانش آموزانم را در رابطه با خود مرور می کردم جمله ای که بیش ازجملات معمول دیگر توجه مرا بخود جلب کرد " خیلی سخت گیرهستید " بود .!!  این درحالی است بدلیل رشته وحرفه کاریم خیلی کمترازبقیه همکاران درکلاس حضور می یابم . پس از گفتگو با چند نفراز دانش آموزانم متوجه شدم سخت گیر بودنم را درجلو گیری از تقلب خود در امتحانات می دانند .!!  شاید حق با آنها باشد .

 این موضوع مرا بیاد خاطره خودم زمانیکه دانش آموز بودم و دانش آموزانم درچند سال پیش انداخت ..

من خودم شخصا یکباردرطول دوران تحصیلم تقلب کرده ام و آنهم زمانی بود که درمقطع راهنمایی تحصیل می کردم وموقع امتحان در کنارشاگرد اول کلاس نشسته بودم . جواب سئوالی را نوشته بودم ولی بدرستی آن شک می کردم . با نیم نگاهی به ورقه ی شاگرد اول کلاس ، دیدم او جوابی غیرازمن مقابل سئوال مورد نظر نوشته است . فکرکردم که شاگرد اول کلاس است جواب وی درست است .  بلافاصله جواب صحیح خود را قلم زدم و پاسخ نادرست وی را مقابل سئوال نوشتم و نتیجه اش مشخص بود .ازآن لحظه به بعد تصمیم گرفتم هرگز تقلب نکنم و خوشبختانه تا بحال چنین نیز شده است.هرسال ضمن بیان این خاطره خود به دانش آموزانم آنها را به پرهیزاز تقلب دعوت می کنم واز طرفی چون برخی دانش آموزان از هنرتقلب کردن خود زیاد سخن می گویند من این حق را در جلسات امتحانی به آنها می دهم ، بشرطی که تقلب آنان گرفته نشود . !! راستش دراین مورد سختگیری می کنم .ولی این بدان معنا نیست که باعث آزار وا ذیت دانش آموزان شوم و یا خدای ناکرده موجب دردسر برای آنها شوم . هرگز !  بلکه میخواهم آنها به خود متکی شده واز حالا بتوانند روی پای خود بایستند .

 چند سال پیش در یکی از مناطق بعنوان مراقب جلسه امتحانی حضور داشتم . اسامی مراقبین قبل از شروع امتحان در کلاس و یا سالن نصب می شد . نام من دریکی از کلاسها نصب شده بود . ظاهرآنروز دانش آموزانی که به امید تقلب درجلسه امتحانی نشسته بودند ، نومیدانه جلسه را ترک کرده بودند. درجلسه بعد باستثناء چهار نفر که دارای اعتماد بنفس بیشتری بودند کسی حاضر نشد در کلاسی که من مراقبش بودم امتحان دهند . واز فردای آنروز دانش آموزان بجای جستن و یافتن کلاس وصندلی خود ، نام مراقبین را در سالن و یا کلاسها جستجو می کردند و هرجا که نام بنده بعنوان مراقب نصب می شد معمولا آنجا خالی از وجود دانش آموز می شد . با این حال همیشه با دانش آموزانم رابطه صمیمی داشته ودارم وازطرف آنها نیزهمیشه نسبت بخود جزاحترام وادب وتواضع چیزخاصی ندیده ام .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 0:21  توسط محمد قربان زاده  | 


دیروزیکی و دو ساعت فرصتی پیش آمد که ازهیاهوی کلاس و مدرسه وخیابانهای شهربه دامن طبیعت پناه ببرم.طبیعت را برعکس چند سال قبل بغایت زیبا یافتم . چند سالی بود که بعلت خشکسالی منطقه ، من کمترشاهد چنین زیبائیها می شدم . ولی خدای را بس شاکریم که الطاف بیکرانش را باردیگردرقالب نزولات آسمانی به ما بندگان عاصی خود ارزانی داشت تا دگر بارمعترف به آیتی ازعظمت خداوندیش باشیم . وصف آنچه دیدم نه تنها برای من بلکه برای هرصاحب قلمی و یا هرهنرمند رسامی بسی مشکل است . کیست که بتواند هنرنقاش ازل را بتصویر و قلم بکشد؟ چون امکان بیان و ابزار لازم برای انعکاس این زیبایی را به دیگران نداشتم بناچار به گوشی همراه متوسل شدم چند تصویر بی روح و بیجان برعکس آنچه به چشم خویشتن دیده بودم ره آوردم ازمیزبانی طبیعت بود. ولی این کجا و آن کجا ؟!!!  

گلهای رنگارنگ ازگونه های مختلف و باعطرو بوهای شامه نواز، سبزه ها و سنگریزه ها ؛ پروازهای کم مسافت پرندگان با صداهای گوش نواز و پروازهای مارپیچی پایین و بالای چشرات گوناگون، شکوفه های آبستن حیات و بقا و سرمنشاء دیگر گیاهان ، آسمان نیمه ابری که دریمین و یسار آن بسان دو قطب مخالف هم یکی آبستن نم نم باران و آن طرف، دم غروب و بالای ستیغ کوههای مغرب با چند تکه ابرسفید و سرخ و آتش گرفته و خونین همه وهمه مرا محسور و مدهوش زیبائیهای خود ساختند .  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:5  توسط محمد قربان زاده  |