تبليغاتX
به وبلاگ قلم ياز خوش آمديد
در وادي بيكران ادبيات ( فارسی/ ترکی / و البته گاهی هم اجتماعی )
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


به وبلاگ قلم ياز خوش آمديد









عزیزان به خاطرخیلی ها و خیلی چیزها...

زندگی را برسم روزگار با امید و آرزو شروع کردم

اکنون در میانه راه ، امید و آرزوها را بدل مانده می بینم

لحظه های زندگی را همیشه با خود ناسازگار یافته ام .

اینک با دل خویش خلوتی کرده به اعماق آسمانها می نگرم .

ابرهای سیه که محشون از باران غم هستند

به دور سرم گرد آمده اند،

گویی که آسمان ، آنها را به کویر وجود من

تدارک دیده است.

اینک سرود مرگ را زمزمه آغاز کرده ام

آه ...ای مردم عاقل به زبان نیارید مرا

که چون بید باران دیده عقده دارم.

بگذارید غریبانه خاموش باشم

بگذارید با دل شکسته خویش بیارامم.

آیا واقعا شما به این حرکات نامعقول

زندگی نام نهاده اید یا من ابله ام .

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 22:48  توسط محمد قربان زاده  | 


سلام برحسین و سلام بر ماه محرم ، ماه شجاعت ، ماه ایثار و فداکاری وماه خون و قیام و ماه شهادت شیون و زاری و اسارت . ماهی که دردوره جاهیلیت نه تنها درآن جنگ و خونریزی مرسوم نبوده بلکه حرام نیزشمرده می شد . حال آنکه حرمت این ماه با ریختن خون سیدالشهدا و ذریه پیامبراسلام شکسته شد . بی مناسبت ندیدم شعر زیبایی را ازقاآنی شیرازی درمصیبت سیدالثقلین و فخرالکونین حضرت اباعبدالله الحسین (ع) تقدیم دوستان عزیزنمایم با این پوزش که شعری نسبتا طولانی است ولی حتما خواندنش خالی از لطف نخواهد بود.  

بارد چه ؟ خون . که ؟ دیده . چسان ؟ روز وشب . چرا؟

از غم . کدام غم ؟ غم سلطان اولیا.

نامش که بُد ؟ حسین . زنژاد که ؟ از علی.

مامش که بود ؟ فاطمه . جدش که ؟ مصطفی .

چون شد ؟ شهید شد. به کجا ؟ دشت ماریه .

کی ؟ عاشر محرم. پنهان ؟ نه ، برملا .

شب کشته شد؟ نه ، روز. چه هنگام ؟ وقت ظهر .

شد از گلو بریده سرش ؟ نی ، نی ، از قفا .

سراب کشته شد ؟ نه . کس آبش نداد؟ داد.

که؟ شمر. از چه چشمه ؟ زسر چشمه فنا.

مظلوم شد شهید ؟ بلی . جرم داشت ؟ نه .

کارش چه بُد؟ هدایت . یارش که بُد ؟ خدا .

این ظلم را که کرد؟ یزید. این یزید کیست؟

زاولاد هند. از چه کس؟ از نطفه (...).

خود کرد این عمل ؟نه فرستاد نامه ای .

نزد که؟ نزد زادهء مرجانهء دغا .

ابن زیاد زاده مرجانه بُد ؟ نعم .

از گفته یزید تخلف نکرد ؟ لا .

این نابکار کُشت حسین بدست خویش؟

نه او روانه کرد سپه سوی کربلا .

میر سپه که بُد ؟ عمرسعد. او بُرید

حلق عزیز فاطمه؟ نه شمر بی حیا .

خنجر برید خنجراو را نکرد شرم ؟

کرد. از چه پس برید ؟ بپذیرفت ازو قضا .

بهر چه ؟بهر آنکه شود خلق را شفیع .

شرط شفاعتش چه بود؟ نوحه و بکا .

کس کشته شد هم از پسرانش؟ بلی دوتن .

دیگر که ؟ نُه برادر دیگر که اقربا .

دیگر پسر نداشت ؟ چرا داشت . آن که بود؟

سجاد چون بُد او به غم و رنج مبتلا .

ماند او به کربلای پدر؟ نی به شام رفت .

با عزّ واحتشام؟ نه با ذلت وعنا .

تنها ؟ نه با زنان حرم . نامشان چه بود؟

زینب ، سکینه ، فاطمه کلثوم بینوا .

برتن لباس داشت؟ بلی گرد رهگذار .

برسر عمامه داشت ؟ بلی چون اشقیا .

 بیمار بُد؟ بلی چه دوا داشت ؟ اشک چشم .

بعد از دوا غذایش چه بُد ؟ خون دل غذا .

کس بود همرهش ؟ بلی اطفال بی پدر .

دیگر که بود؟ تب که نمی گشت ازو جدا .

از زینب و زنان چه بجا مانده بُد؟ دوچیز:

طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا .

گبر این ستم کند؟ نه . یهود ومجوس؟ نه .

هندو؟ نه . بت پرست ؟ نه . فریاد ازین جفا !

قاآنی است قایل این شعرها؟ بلی .

خواهد چه ؟ رحمت . از که؟ زحق . کی؟ صف جزا.

  

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 12:12  توسط محمد قربان زاده  | 


شب های هجر را گذراندیم و زنده ایم

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

دست اجل در بهترین ایام و روزها ی سال یعنی همزمان با اعیاد قربان ، غدیر و شب یلدا ،  ما را سخت در بوته آزمایش خداوندی قرار داد تا بار دیگر طمع تلخ نبود یکی از عزیزان را با رگ وپوست واستخوان خویش لمس نماییم  و در فرافش با دیده سرشار از سرشک و با دلی آکنده از حسرت و آه ، نبودنش را نظاره گر باشیم. چه می شود کرد این رسم روزگار بر همگان بدین منوال بوده وخواهد بود . همانگونه که من  امروز این سطور را در باره پدر م می نویسم احتمالا فردا کسی بجای من این سطور را درباره من خواهد نوشت !! وه چه تکرار غم انگیزی است حیات ما انسانها و چه بی اراده و عبرت ناپذیریم در برابر حوادث روزگار!! بقول شاعر

گوسفندی برد این گرگ مزور همه روز

گوسفندان دگر خیره در او می نگرند

جا دارد از همه دوستان دور و نزدیک که با حضورخود در مراسم خاکسپاری پدرمان وآن عده از دوستان وفادار نادیده ام که از طریق ایمیل و یا با گذاشتن کامنت و پیامها ی تسلیت و همدردی در وبلاگم موجب تسلی خاطر ما گردیدند بی نهایت تقدیر و تشکر نمایم . امیدوارم بتوانم در روزهای آینده پاسخگوی  محبت های بی شمار این عزیزان نیز باشم .    

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 0:20  توسط محمد قربان زاده  |