تبليغاتX
به وبلاگ قلم ياز خوش آمديد
در وادي بيكران ادبيات ( فارسی/ ترکی / و البته گاهی هم اجتماعی )
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


به وبلاگ قلم ياز خوش آمديد









 

Service  Unavailable      بارها این پیام بلاگفا به ورود کاربرانش بود.  

 

 

 

 حدود سه سال ونیم است که با بلاگفا کارمی کنم . اوایل کارم وحتی مدتی پس ازآن احساس کردم کارکردن با بلاگفا برای من راحتتراست . به ویژه اینکه امکانات نسبتا خوبی هم برای کاربران خود دارد. ازهمه مهمتردارای هویت میهنی (ایرانی) است. لذا روز بروزعلاقه و دلبستگیم به بلاگفا فزونی یافت . البته این احساس وتصورم ازبلاگفا نیزچندان بی مورد نبود چرا که افزایش غیرقابل انتظارکاربران بلاگفا دردو، سه سال گذشته نیزموید صدق تصوراتم درمورد بلاگفا بود. ولی این دلیل برآن نیست که کاربران بلاگفا عدم رضایت خود را ازارائه برخی خدمات و مدیریت آن کتمان کنند .طبیعی است وقتی به گلایه ها و نارسایی های موجود ترتیب اثرداده نشود کاربران یکی پس ازدیگری هجرت را تنها راه بقای خود دردنیای مجازی می دانند.متاسفانه امروزاین من هستم که علیرغم علاقه ای که به بلاگفا داشتم مجبورم اینجا را ترک کنم و به غربت بروم .

جا دارد ازراهنمایی همکارمحترم فرهنگی ، و وبلاگ نویس معروف همشهری خود خانم شهربانو موسوی نیزتقدیروتشکرکنم .

 

دوستان لطفا قلم یاز را در آدرس زیربخوانید . باتشکر .

 

http://galamyaz.blogspot.com/  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 2:10  توسط محمد قربان زاده  | 


 

 سلام دوستان عزیز:

ممکن است بعلت سرعت پایین اینترنت و اختلال در بلاگفا تا اطلاع ثانوی از بروز رسانی وبلاگ معذور باشم .

 

عشق مادر از زمرهء عشقها جداست

عشق مادر برتر از اندیشه ی ماست

یکی ازتلخ ترین  روزهای زندگیم که هرگز فراموش نمی کنم سیزده مهراست ، روزی که مادرم را ازدست دادم . بدین مناسب ازمنظومه بلند و معروف " ای وای مادرم " مرحوم شهریار که خدایش رحمت کند دوبند انتخاب کرده و به روح مادرم و تمام مادرانی که به دیارباقی شتافته اند و شاید برخی از فرزندانشان آنها را از یاد برده اند تقدیم میدارم . روح همه عزیزان از دست رفته و اموات همگان شاد و یادشان همیشه ماندگار باد .  

نه او نمرده است که من زنده ام هنوز

او زنده است درغم و شعر و خیال من

میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست

کانون مهر و ماه مگر می شود خموش

آن شیر زن بمیرد؟ او شهریار زاد

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

*******************

باز آمدم بخانه چه حالی ! نگفتنی

دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض

پیراهن پلید مرا باز شسته بود

آنگار خنده کرد ولی دلشکسته بود:

بردی مرا بخاک سپردی و آمدی ؟

تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر

می خواستم بخنده درآیم زاشتباه

اما خیال بود

ای وای مادرم

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 16:6  توسط محمد قربان زاده  | 


 

 یاد و خاطره دوران دفاع مقدس را گرامی میداریم

 

درمدت 21 ماهی که افتخار حضور درجبهه های جنگ تحمیلی را داشتم خاطرات تلخ و شیرین زیادی دارم .  درمیان خیل این خاطرات گاهی  اتقاقات جالبی هم رخ می داد . بعنوان مثال شبی دستورداده شد به اتقاق تعدادی ازهمرزمان بعنوان سپردفاعی لودرها و بولدرزهایی که درچند صدمتری خاکریزدشمن بعثی اقدام به زدن خاکریز خواهند کرد مستقرشویم تا درمقابل تعرض احتمالی دشمن به آنها جلوگیری کنیم.

دربین همرزمان دوستی داشتیم بنام بایرامعلی که خیلی خوش خواب بود. درهرفرصتی که پیش می آمد می خوابید وخوابش هم بسیارسنگین بود . بارها برای تعویض پست نگهبانی و ازخواب بیدار کردن وی مشکل داشتیم.

خلاصه پاسی از شب گذشته بود که چند ماشین و جیپ نظامی جهت انتقال ما ازمبدا به مقصد حاضرکردند . با سوار شدن تعدادی از همرزمان، ظرفیت ماشینها تکمیل شد. من و بایرامعلی و چند نفر دیگر در زمین ماندیم . بناچار برای انتقال ما از یک دستگاه پی ام پی استفاده شد. پی ام پی تقریبا نوعی تانک است که همه رزمندگان دوران دفاع مقدس با نحوه حرکت و تکانهای شدید و مواج و نیز با صدای ناهنجارشنیهای زنجیری آن آشنا هستند . بالاخره سوارشدیم و بصورت ستون نظامی با چراغ خاموش بسمت خاکریز دشمن راه افتادیم . هرچقدر به خاکریز دشمن نزدیکتر می شدیم ، دشمن حساس تر شده پشت سرهم با پرتاب گلوله های منور منطقه را روشن می نمود . منطقه دشت صاف و مسطحی بود که با روشن شدن منطقه ، ما سعی می کردیم خود را استتار کنیم . به محض رسیدن به مقصد دشمن از وجود ما مطلع شده و با انواع توپ و خمپاره ما را زیر آتش گرفت . بدستور فرمانده افراد باید سریع ازماشینها پیاده شده و دو بدو و بصورت زوجی جهت کندن سنگر انفرادی با سرنیزه برای پناه گرفتن خود اقدام میکردند . پس از پیاده شدن و دو بدو شدن متوجه شدم من تنها هستم و یک نفر از همرزمانمان نیست. بالافاصله فرمانده خود را در جریان گذاشتم  و سراسیمه افراد را کنترل کردیم آخر سرمتوجه شدیم بایرامعلی را کم داریم . هرچه دور و برخود را در تاریکی شب گشتیم ازبایرامعلی خبری نشد که نشد . راستش خیلی نگران بودیم . ضمن اینکه صدای انفجارهای مهیب توپ ها و خمپاره ها و تیربارهای دشمن بیشتر و بیشترمی شد و هرلحظه احتمال شهادت و مجروح شدنمان در زیرگلوله باران دشمن دور از انتظار نبود . من درحالیکه تحت فشار و هرلحظه براسترسم افزوده می شد ناخداگاه بطرف پی ام پی که حدود 20 – 30 متری پشت سرمان توقف کرده بود رفتم و با تعجب دیدم بایرامعلی روی پی ام پی درحالی که به برجک آن تکیه زده ازمبدا تا مقصد خوابیده است و از پیاده شدن و زیرآتش گرفته شدن مواضع ما توسط دشمن خبر ندارد.!

به هرطریقی بود وی را از بالای پی ام پی به زیر کشیدم گزارش مختصری از وضعیت و موقعیت خطرناک خودمان را با وی در میان گذاشتم و پس از اطلاع همرزمان از کشف بایرامعلی !! به وی گفتم سریع باید مشغول کندن سنگر باشیم . جالب اینکه بایرامعلی بدون توجه به سر و صدای آتشباری دشمن بابی حوصلگی و درحال خمیازه گفت " من حال و حوصله زمین کندن با سر نیزه را ندارم". روی زمین کنار سنگری که من می کندم دراز کشید و بخوابش ادامه داد. خلاصه هر چه بود بخیر گذشت و ما قبل از روشن شدن هوا پس از انجام ماموریت بالاخره به مواضع قبلی در پشت خاکریز خودی برگشتیم . 

برای دیدن تصاویر و آثار مناطق جنگی سالها پس از خاتمه جنگ در جنوب کشورمان ادامه مطلب را کلیک کنید   


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  جمعه سوم مهر 1388ساعت 18:23  توسط محمد قربان زاده  | 


عید فطر را به همه روزه داران مومن و خداجوی جهان و به ویژه به همه ی هموطنان عزیز تبریک و تهنیت می گوئیم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 3:10  توسط محمد قربان زاده  | 


انگار دیروز بود که برای خرید روپوش مدرسه دخترم با رنگ خاص که ازسوی مدرسه اعلام شده بود به بوتیک رفته بودم . علیرغم استفاده فرزندم ازمانتو وشلوار و مغنعه توصیه شده مدرسه درسال گذشته هنوزهم این روپوش قابل استفاده وتر و تمیزدرجا رختی آویزان است.  امروزبازهم دخترم گفت بابا برای خرید روپوش مدرسه ام با رنگ جدید امسال دیرنشه !! آخه امسال ازسوی مدرسه رنگ زرشکی را توصیه نمودند . تعجب کردم و با اینکه هر روز از جلو بوتیک ها رد می شدم دقت نکرده بودم تا اینکه امروز دقت کردم که جلو ویترین بوتیک ها روپوش هایی برنگهای  بنفش ، زرشکی و سبزکاهویی با نوشته ای به این مضمون " روپوش مدارس دراندازه و سایزهای مختلف رسید " را دیدم که نشان از شمارش معکوس برای آغازسال تحصیلی 88-89 را درذهنم تداعی می کرد . این مقدمه ای است برآنچه درذیل می خواهم بنویسم .

مهرماه و آغازسالتحصیلی معمولا یکی از ماههای پرهزینه است و مردم ما به ویژه خانواده هاییکه دو، سه فرزند دانش آموز دارند سنگینی  آوار هزینه های آن را بخوبی روی خود احساس می کنند.از تهیه شهریه مدارس غیرانتفاعی گرفته تا تهیه کیف و کتب و دفتر و لوازم تحریر، لباس وکفش نو و روپوش مدارس دخترانه همه وهمه هزینه های گزافی است که یکجا اولیای دانش آموزان باید اول مهرهرسال آنرا تحمل کنند . متاسفانه فرهنگ مصرف گرای ما هم دراین دور و زمانه همه چیز را یکبارمصرف کرده و برخی دستگاههای دولتی نیزبنوعی به آن دامن میزنند.بعنوان مثال در دو، سه سال اخیر برابردستورالعملها و بخشنامه های واصله به مناطق آموزش و پرورش ، برای مدارس دخترانه بمنظور تفکیک و تمایز مقاطع تحصیلی آنها از همدیگر، روپوشی با رنگ خاص درنظرمی گیرند.

احتمالا درانتخاب رنگها دست مناطق بازاست و هرمنطقه برای خود رنگ خاصی پیشنهاد می کنند.همانگونه که امسال درمنطقه ما رنگ بنفش برای مدارس ابتدایی و زرشکی برای راهنمایی و رنگ سبزکاهویی برای مقطع متوسطه .

اجرای این طرح حتما مزایای زیادی دیگری نیزداشته ویا دارد که کارشناسان محترم درسالهای اخیرآن را مطرح کرده اند . ولی از آنجایی معایب و مشکلات هرطرحی درمرحله عمل  بیشتر و بهترنمود پیدا می کند کاش طراحان این طرح درکنارمزایای آن برای رفع معایب آن نیزتوجه نمایند .

خوشبختانه جمعیت دانش آموز دختر، درکشورما پس ازانقلاب رقم قابل ملاحظه ای بوده و چه بسیارخانواده هایی که دو، یا سه وحتی ممکن است چهار دختردانش آموزدرحال داشته باشند.

نگارنده به هیچ وجه منکرمزایای این طرح نیستم ولی غافل از معایب آن نیز نباید شد. بنظرم یکی ازعیوب این طرح تغییرات هرساله و یا دو سال یکباراین رنگهاست .هرچند که این تغییررنگ سبب استفاده بیشتروبهترازتنوع رنگها را برای فرزندانمان میسرمی سازد ولی ازطرف دیگرباید درنظرداشت که :  

 اولا: باعث بلااستفاده ماندن و انباشت  روپوش های مستعمل ، ولی تقریبا نو و قابل استفاده درخانواده ها شده که میتوان ازآنها برای سال و یا سالهای آینده دانش آموزان نیز استفاده کرد. بعنوان مثال اگرخانواده ای برای دو دختردانش آموزخود درسالتحصیلی گذشته دردو رنگ روپوش تهیه نموده امسال با تغییررنگ روپوش مدارس ، هیچکدام ازآنها قابل استفاده نخواهد بود .

 ثانیا: با توجه به تورم وگرانی وپایین آمدن قدرت خرید طبقات کم درآمد جامعه ، خرید هرساله آنها بارمالی مضاعفی را به اقتصاد خانواده ها تحمیل می نماید.

درصورتیکه این طرح همچنان درآینده نیزاستمرار داشته باشد بهتراست این تغییررنگها، هرسه سال یکبار صورت بگیرد چرا که این پیشنهاد هم می تواند درراستای  اصلاح الکوی مصرف ، که رهبر معظم انقلاب  درآغازسالتحصیلی بدان اشاره نمودند باشد و هم دارای چندین فایده زیر است .

 الف – امکان استفاده مجدد دانش آموزان از لباس و یا روپوش سال قبل خود تا زمانیکه درمقطع تحصیلی خود باقی است .

ب -  امکان استفاده فرزند دوم خانواده از روپوش خواهر بزرگتر از خود، درصورت تغییر مقطع دانش آموزبزرگتر.

ج – بالا بردن ضریب امنیت نگهداری البسه و روپوش توسط خود دانش آموزان ، باعلم به اینکه درسال آینده نیزمی تواند ازآن استفاده کند . 

بعنوان مثال اکثردانش آموزان درطول سال و به ویژه درپایان سال تحصیلی با یکبارمصرف فرض کردن بسیاری از وسایل و لوازم شخصی آموزشی خود ازقبیل کیف وکتاب[1] و دفتر و حتی روپوش مدارس اقدام به تخریب وازبین بردن آنها می نمایند.

د : وبالاخره جلوگیری ازهزینه های گزاف همه ساله ، که جهت خرید روپوش مدارس دخترانه میلیونها دختر دانش آموز توسط اولیای آنها می شود .

      



1- این موضوع درتهیه کتب درسی هم صدق می کند .کتب درسی بعد ازانقلاب بارها دستخوش تغییرات گردیدند وعیلرغم کمبود کاغذ همه ساله  کتب  درسی براساس آمار روزافزون دانش آموزان درمقیاس وسیع چاپ وتوزیع می گردد وامکان استفاده مجدد دانش آموزان را بدلیل تغییرات جزئی کتب درسی با مشکل مواجه می سازد . خوشبختانه این روند در سالهای اخیر رو بکاهش بوده است .  

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 5:6  توسط محمد قربان زاده  | 


 این روزها واین شبها منتسب به علی (ع) است .

 آری دنیا بیش ازاین علی (ع) را تحمل نمی کند .

.یابهتراست بگویم دنیا لیاقت تحمل علی را ندارد

این لحظه ها برخانواده علی سخت ودشواراست.

فرزندانش راجمع کرده ودستورمدارا با قاتلش را می دهد !

 اومی داند دیگرصدای ناله ها و ضجه های شبانه اش ازنخلستان ها بگوش کسی نخواهد رسید .

سکوت و آرامشی غمباربراطراف حاکم است .

چرا که علی دیگر آهنگ رفتن کرده است .

اینک علی دلگیر وخسته ازخصومت دشمنانش ، بمرگ لبیک می گوید تا رستگار شود .  

او همان کسی بود که بطور ناشناس به درخانه ی یتیمان برای اطعام آنان مراجعه می کرد و ازآنها دلجویی مینمود. ولی افسوس همین یتیمان دراثرتبلیغات مسموم وگمراه کننده حاکمان زر و زور و تشنه ی قدرت ، به علی نفرین کرده و دشنام می دادند . و او بدون آنکه به روی خود بیاورد و خود را معرفی کند، بزرگوارانه آنها را تحمل میکرد و ازیتیمان می خواست که علی را ببخشند وعفوکنند.!!!

علی جان ، تا تو بودی یتیمان کوفه قدرترا ندانستند.!

بگذار نباشی تا یتیمان نیزاحساس تنهایی و بی پدری کنند .

بالاخره سپیدی صبح به تیره ی ظلمانی شب فایق آمد وسحر شد . ضربت خوردن اسوه ی پرهیزکاری ، تقوا درمحراب عبادت بگوش همگان رسید.  

 که آهای ... مردم علی به هنگام نمازدرمسجد بشمشیر زهرآلود ابن ملجم مرادی گرفتارآمده است !

همگان مات و متحیر... علی و مسجد؟!!

ای جانم بفدایت علی ، میروی ولی تا بودی کسی به مظلومیت تو، پی نبرد .

بگذار نباشی تا پرده ازروی هرچه دروغ ، نفاق و تزویر و ریاست  برافتد .

دهانها باز و نگاه های استفهام مردمان سمپاشی شده ، درهم گره میخورند .

چگونه باورکنند،علی جان که :

تو و محراب عبادت ؟!!

علی و نماز ؟!

آخ... دنیای فریب و نیرنگ ، چها که نکردی و بعد ازین نخواهی کرد ؟!

علی جان براستی که تو رستگار شدی . بخدای کعبه رستگار شدی .

اکنون مولای ما : پیروانت درسراسرجهان علی گویان وعلی جویان درسختی ها و شداید روزگار و زندگیشان ، ترا صلا می زنند تا شفیع دردهایشان باشی .ای دریای کرم و معرفت ، آنان را ازشفاعت خود محروم مساز.

 و اما خداوندا:

ترا به مظلومیت وحقانیت علی قسم می دهم دراین شبهای پرفیض قدر، دعاهای هموطنانم را درسراسرگیتی    استجابت فرما .آنها را نسبت به هم مهربان و دلسوزقرار ده .

  به همه ی بیماران و به ویژه بیمارانی که از دوا و درمان نامید گشته وچشم امید بلطف و کرمت دارند شفای عاجل عنایت فرما .

 در گذشتگان ما را بیامرز و از گناهانشان با دیده ی اغماض در گذر .

آزادی اسرا و گرفتاران و کسانیکه دربند هستند  و وصل مجدد آنها به خانه وکاشانه اشان را تعجیل فرما . 

به خادمین واقعی این مرز وبوم بصیرت لازم جهت اداره و مدیریت اموربه نفع هموطنانشان و انسانها و کل بشریت عطا فرما .

  ازشعله ورشدن زبانه های آتش کینه و نفرت دربین هموطنانم جلوگیری فرما . براستی که تو قادر و توانا به انجام هرکاری .

خداوندا : به این کمترین بنده ات نیز، توان آنرا ده که قلمش همچنان جاری و البته بجزآنچه که رضای توست بکار نگیرد. آمین . 

با التماس دعا

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 2:50  توسط محمد قربان زاده  | 


9 شهریور روزجهانی وبلاگ بر اهالی قلم بدست  دنیای مجازی مبارک

ازتاریخ نخستین وبلاگ ایجاد شده درجهان که اگر بپذیرم متعلق به دیوید واینر در سال 1999 بوده حدود 10 سال می گذرد . استقبال روز افزون آحاد مردم ملل جهان از وبلاگ نویسی دراین مدت کوتاه با توجه به خط و مشی دولتها در کنترل اخبار و اطلاعات جای تامل فراوانی است . به اعتقاد بنده هرچقدر وبلاگها و وبلاگ نویسی درجهان رشد صعودی داشته به همان میزان نیز مردم ازخواندن جرایدی از قبیل  روزنامه ها و مجلات و حتی کتب نیز روی برگردانیده اند ، مگر اینکه بدنبال یافته خود از طریق اینترنت و وبلاگ ها نتیجه لازم را بدست نیاورده باشند .

البته امروزه درسراسرجهان با وجود ده ها میلیون وبلاگ دست یافتن به اطلاعات و اخبار گوناگون و دانش روز برای کاربران اینترنت امری بسیارساده و بسهولت امکان پذیر است .  

بد نیست بدانیم که اولین وبلاگ فارسی درایران نیز پس از گذشت 2و 3 سال از تولد آن در جهان یعنی درسال 2001میلادی برابر با 1380خورشدی توسط دانشجوی 23 ساله رشته مهندسی کامپیوتر صنعتی شريف سلمان جریری بنام نوشته شد

 

سلمان جریری

علیرغم گذشت حدود  8  سال از پیدایش وبلاگ نویسی در ایران بنابه گزارش ها ايران نهمين كشور برتر دارنده وبلاگ در دنيا محسوب می شود .

ناگفته نماند برخی ازهزاران وبلاگ ایجاد شده در ایران بدلایل مختلف غیرفعال بوده اند و بسیاری نیز هرچند روز حداقل یکبار آپ دیت می شوند . امیدوارم دوستان عزیزی وبلاگری که هر از چندگاه شاهد خداحافظی برخی از آنها را شاهد می شویم روز بروز کمتر و کمتر شود .   

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 20:54  توسط محمد قربان زاده  | 


رمضان ماه روزه ، ماه نزول قرآن و ماه دعا و نیایش و انابه بندگان به درگاه خداوند تبارک و تعالی است . زمانیکه بچه بودیم رمضان را با نوای روحبخش و آوای اهورایی ربنای استاد شجریان می شناختیم .تاثیر این اثر هنری نه درآن زمان، بلکه درهرسن و موقعیتی درانسان ماندگار است .بارها شده که برخی ازما به هردلیل روزی را که روزه  نبوده ایم به وقت افطار با شنیدن صدای بی مثال ربنای استاد شجریان خود را ملامت کرده ایم که ای کاش روزه دار بودیم و افطاری خود را همزمان با این صدا و دعا همراه می نمودیم . با اجازه دوستان و بدلیل علاقه شخصی خودم به صدای استاد شجریان و به ویژه ربنای ایشان آهنگ وبلاگم را برای مدت یک ماه رمضان را نیز مزین به این اثر هنری و معنوی نمودم .

اما بنظرم ماه رمضان فرصتی خوبی است که بار دیگر ما بندگان خدا به اعمال و رفتارخویش رجوع کنیم و به بازنگری احوال خود درطول یکسال گذشته ویا سالهای گذشته بپردازیم و با استفاده ازگشوده شدن ابواب رحمت خداوندی و توبه، ازمعاصی و اعمال ناصواب و گناهان خویش با تضرع و استغاثه ازخداوند ازلی و ابدی بخواهیم که ما را همیشه و همواره درمسیرهدایت خویش قرار دهد . همچنین چه نیکوست که دعاهایمان را درخلوت نیمه شبها و قبل ازنمازهای شب و صبحگاهگان با معبود خویش درمیان بگذاریم وبرای گشایش کارها و امورخود ازحضرت احدیت استعانت و کمک بخواهیم .همانگونه که خداوند در قرآن میفرمایند " با حال تضرع و در خفا ، پروردگارتان را بخوانید . بدرستی که خداوند تجاوزگران را دوست ندارد( سوره مبارکه اعراب ، آیه 55).  یادمان باشد که دردعاهایمان اول بفکر دیگران و دوستان و همسایگان و آشنایان و به ویژه بیماران و دردمندان و گرفتاران باشیم و آنگاه برای خود و خانواده خویش دعا نمائیم .

"وقال ربکم ادعونی استجت لکم "

وگفت پروردگار شما : بخوانید مرا تا دعای شما را اجابت کنم

از همه عزیزان و روزه داران عاجزانه می خواهم در دعاهای خود این کمترین بنده خدا را هم بیاد آورده و ازهمگان التماس دعا دارم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 5:45  توسط محمد قربان زاده  | 


همه ساله درایام مسافرت (تعطیلات عیدنوروز و تابستان) برخی ازادارات دولتی جهت رفاه حال پرسنل خود درشهرستانهای مختلف اقدامات رفاهی جهت بیتوته آنها درنظرمی گیرند .آموزش وپرورش هم برای اینکه ازقافله عقب نیفتد با معرفی ستاد اسکان فرهنگیان خود درشهرستانها ، ازمیهمان فرهنگی خود درشهرستانهای مهمانپذیر پذیرایی میکند .اما تفاوت اقدامات رفاهی سایرادارات دولتی با آموزش وپرورش ازفرش تاعرش است . پرسنل ادارات دیگرهرموقع که بخواهند قبل ازحرکت با محل مورد نظرهماهنگی نموده  و حتی بهای محل اسکان را(که معمولا مبلغ ناچیزی هست)از طریق بانک محل خود پرداخت نموده و بقول معروف جای خود را از قبل رزرو می کنند و با خیال راحت درموعد مقرر درمحل حاضرشده و ازامکانات رفاهی خیلی خوبی ازجمله حمام و سرویس های بهداشتی و کولرو یخچال و اجاق گاز و پارگینک و تلویزیون و تلفن استفاده می کنند. باید بگویم درایام عادی فرهنگیان هم درشهرستانهای بزرگ محلی بنام خانه معلم دارند که همکاران فرهنگی می توانند ازامکانات نسبتا خوب آنها استفاده کنند. ولی بنظرمیرسد خانه معلم فرهنگیان درایام تعطیلات عید و تابستان دراختیارفرهنگیان به اصطلاح ازما بهتران و خواص می باشد و معمولا بقیه فرهنگیان دراین ایام باید ازفضای مدارس مناطق استفاده نمایند .البته اکثرفرهنگیان همانگونه که درزندگی قانع بوده با آغوش بازدرهمچون مواقعی جهت اسکان درمدارس بدون امکانات هم راضی هستند ، ولی متاسفانه علیرغم تعدد مدارس درهمه شهرها متاسفانه گاهی مشاهده می شود مدیریت آموزش و پرورش مناطق و حتی مدیران مدارسی که درشهرها جهت اسکان فرهنگیان درنظرگرفته می شود هیچ تلاشی جهت رفاه همکاران غیربومی خود درمدارس خویش بعمل نمی آورند. اکثر مدارسی که بدین منظوردرشهرها مورد استفاده قرار می گیرد گاهی اوقات فاقد حتی حداقل امکانات بوده ، ضمن اینکه همه ساله تعرفه اسکان آنها هم رو به افزایش است .

ازآنجائیکه محل ستاد اسکان فرهنگیان درشهرهای مختلف همه ساله ثابت نیست و آدرس و شماره تلفن آن نیزبخوبی ازطریق ادارات مناطق اطلاع رسانی نمی شود برای یافتن محل ستاد اسکان فرهنگیان در شهرها به ویژه درکلان شهرهایی، نظیرمشهد ، تهران ، اصفهان و دیگرشهرهای بزرگ مشکلات فراوانی دارد. بعنوان مثال امسال با پرس و جوهای فراوان به یکی ازمحل های ستاد اسکان درمشهد مراجعه کردم . درمقابل محل ستاد دهها ماشین مملو ازهمکاران فرهنگی را، بهمراه زن وبچه هایشان که معلوم بود پس از پیمودن مسافتهای طولانی خسته بنظر میرسیدند و ساعتها در انتظاردریافت معرفینامه به مدارس بودند را مشاهده کردم. با اینکه من نیزهمانند آنها خسته و نگران جابجایی بچه ها بودم ازمشاهده وضع همکاران ناراحت شدم . نا امیدانه با کارت شناسایی خود به محل پذیرش که بسیار شلوغ بود خود را رساندم . یکی ازمسئولین پذیرش به حالت ایستاده درپشت میزخود به حاضران توضیح میداد : "مدارسی که به شما خواهیم داد خارج ازشهرمشهد وحداقل در 8 کیلومتری مشهد واقع شده است" به محض اینکه برصندلی خود جلوس فرمودند من نیزکارت خود را روی میز مبارکش گذاشتم و ایشان بالافاصله گفتند آقا مدارس ما در 15 کیلو متری مشهد واقع است اگر میخواهید لطفا منتظر بمانید.!! گفتم دوست عزیرقبل ازنشستن درصندلی فرمودید در8 کیلومتری مشهد ،بطوریکه من شاهد هستم به کسی هم تا این لحظه معرفینامه نداده اید آلان میفرمایید 15 کیلومتری ؟!!

بدون اینکه جواب سئوالم را بدهد دوباره سئوال کردم ببخشید حالا این مدارس چه امکاناتی دارند ؟! بجای ایشان یکی ازمسافران که ظاهرا یکروز قبل ازما دراین مدراس بیتوته کرده بود جواب داد که هیچ امکاناتی ندارد . فقط یک کلاسی که میز و نیمکت و صندلی های دانش آموزان را درقسمتی ازکلاس جمع کرده اند و با یک زیرانداز موکت و بدون پنکه  و تلویزیون .!!

جلو درب ستاد نیزخیلی ازدلالان سودجو با دردست داشتن پلاکاردهایی که رویش نوشته شده بود منزل – سوئیت – هتل و غیره با همکاران فرهنگی و مسافران خسته و از را رسیده مشغول صحبت می شدند . بالاخره من تسلیم حقیقت شدم دیدم که هرچه زودتر باید عطای ستاد اسکان فرهنگیان را به لقایش بخشم.!  بناچارمنزلی را برای چند روز اقامت خود اجاره کردم . هرچه بود صد مرتبه بهترازکلاسهای ستاد اسکان فرهنگیان بود . درطول مسیر نیز بناچار دربرخی ازشهرستانها  بالاجبار بیتوته کردیم ازجمله آنها درشهرستانهای قم ، سمنان ، ساری ، لاهیجان و اردبیل که در برخی ازاین شهرستانها با هزاران مکافات به مدارس معرفی شدیم . مدارسی که امکانات آنها تنها محدود به حیاط مدرسه برای پارگینگ ماشین و سرپناهی بعنوان کلاس برای بچه ها و آبشخور بدون صابون مایع مدرسه ، برای آشامیدن ، شستن و البته با سرویس های غیربهداشتی و کثیف و بافاضلاب های سرریز شده که واقعا انسان ازبیان آنها شرم می کند . ناگفته نماند مسئولین این مدارس آنقدرهم بی توجه نبودند که بفکر بچه های همکارانشان نباشند. چون یکدستگاه تلویزیون گرد و خاگ گرفته هم روی میز در راهرو بدون پوشش مدرسه هم گذاشته بودند که بچه هایمان سرپایی ازفیض دیدن فیلم جومونگ سیما نیزبی بهره نمانند !!.

راستی حال که ما فرهنگیان حاضریم ازخیلی امکانات رفاهی سایر ادارات  ازقبیل حمام ، کولر، تلویزیون و یخچال اطاق و اجاق گاز و تلفن چشم پوشی کنیم و ازطرفی مبلغ تعرفه های روزافزون بیتوته مدارس را هم یپردازیم ، برای مسئولین آموزش وپرورش مناطق تامین حداقل امکانات درچنین مواقعی واقعا مشکل است .؟

 آیا هزینه های گزافی که ازهمکاران فرهنگی برای اینچنینی مدارس گرفته می شود واقعا درحدی نیست که حتی برا ی تخلیه فاضلاب سرویس های غیربهداشتی و سر ریزشده مدارس آنها کفاف کند .؟!

افسوس که همکاران ما در مناطق مختلف آموزش و پرورش ازفرصت های بسیار زیادی که دراختیار دارند نمی توانند استفاده بهینه نماید .

امیدوارم مسئولین آموزش و پرورش نه از بودجه سازمانی خویش، بلکه از وجوه حاصل از تعرفه های دریافتی مسافران پرشمارخود برای ایجاد امکانات رفاهی مدارس خود و مسافران فرهنگی درسالهای آتی اقدام درخور، ودر شأن مقام و منزلت همکارانشان اقدام نمایند. انشاءالله 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 23:45  توسط محمد قربان زاده  | 


امشب ، شب میلاد منجی عالم بشریت و عدالت گستر ما حضرت مهدی(عج) موعود است .

ضمن تبریک این عید بزرگ به همه مسلمانان عالم ، به ویژه هموطنان عزیزبه برکت وصفای این شب عزیزچشمانم ازخواب شبانگاهی بیزارگشت تا نظاره گرنجوای دل درخلوت سحری باشد .

مهدی جان: میدانی که خیل عظیم علاقمندان تو سالهاست در انتظار تو نشسته اند .

ای شفا بخش آلام ودردهایمان ، هزاران درد ناگفته دردلهایمان داریم وبا چشمان اشکبارمنتظرتو هستیم.

دردمندیم و خبر می دهد ازسوز درون

دهن خشک ولب تشنه و چـشم تـــرما

آقا و سرورمن: دنیای ما مملو ازبی عدالتی ظلم وستم و آکنده ازفسق و فجور است است . باورکن دیگر تاب تحمل نداریم. باورکن خسته ایم . سالها به عشق فرج تو ، ظهور تو دل بسته ایم .

من مانده ام مهجور ازاو بیچاره و رنجورازاو

گویی که نیشی دور ازاو بر استخوانم می رود

مهدی جان ، مولای من: میدانم که ما لیاقت درک حضورتان را نداریم ، حداقل گوشه ی چشمی بما کن و گره فرو بسته ی مشکل ما وا کن .

آنان که خاک را بنظر کیمیا کنند

آیابودکه گوشه ی چشمی بما کنند

ای عزیز فاطمه (س) : میدانم که دوستدارانت را به صبور دعوت می کنی . چه بسیاراز دوستدارانت سالها صبوری کردند و رفتند ، اکنون نوبت ماست تا کی صبوری کنیم، ما که ازغم دوری تو به تنگ آمده ایم .

مرا گویی مشو غمگین که خوش دارم ترا روزی

چو گردیدم هلاک از غم توآنگه خوش مرا داری؟

مولا جان ، ای دریای کرم : این شعارهمیشه ورد زبانمان بوده که شاید این جمعه بیاید.امروزهم جمعه است . آیا بازمیخواهی در انتظار تو همچنان این جمله را تکرار کنیم ؟

 همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويى !

چه زيان ترا كه من هم برسم به آرزويى؟

به كسى جمال خود را ننموده‏ يى و بينم

همه جا بهرزبانى، بود ازتوگفت وگويى

همه موسم تفرّج، به چمن روند وصحرا

تو قدم بچشم من نه ، بنشين كنارجويى

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 4:18  توسط محمد قربان زاده  | 


وحی

درآن ايام، كه خاك فتنه خيز مكه، يعني مهد بدكاران

درون ظلمت جهل وتباهي دست وپا ميزد

توانگر، آتش حسرت بجان بينوا ميزد

ستمكش، بردر هر خانه دست التجا ميزد

شبانگاهان –

نوائي غم فزا در ناي مرغ سحرشب گره ميخورد

سحرگاهان خروس صبح اگر ميخواند –

گروهي تيره جان بي سعادت را صلا ميزد

                        ***

بهركس ميرسيدي ، حربهء الحاد دركف داشت

رهي گر پيش پائي بود، راه ننگ وپستي بود

وگر رنگي بروئي بود ، رنگ بت پرستي بود

محبت ، مردمي فانصاف، پاكي ، پاك انديشي –

ميان توده ها گم بود .

چپاول ، زورگويي، ناجوانمردي ، تبهكاري –

يگانه كار مردم بود.

در اين هنگامه ها، مردي غمين با چشم تر هرشب

به" كوه نور" در" غارحرا" ميرفت

همه شب با غمي سنگين ببال مرغ  اند يشه_

ز" كوه نور" تا عرش خدا ميرفت

لبش خاموش بود اما سراپايش پراز فرياد

به پرواز خدائي تا دل بي انتها ميرفت .

تني لرزان، دلي ترسان، زبيم حق تعالي داشت

ودر آن غار تنهائي

رواني روشن از كروبيان عرش اعلا داشت

                      ***

بدان اين مرد برتر ، آشناي  راز سرمد بود

كه از دلبستگي ها وز تعلق ها مجرد بود

ستوده بود وپاكان جهان آفرينش را سرآمد بود

نفس را نكهت جاويد مي بخشم بنام او

مهين پيغمبرعالم

هماي عرش پرواز خداسير فلك پيما

ابرمرد جهان ، آموزگار ما"محمد" بود

                       ***

بلي او، آن يگانه ، آن فلك سير خدا پيوند-

بهمراه دلي نوراني وعزمي گران چون كوه –

ز"كوه نور" شبها ديده بر" ام القري" ميدوخت

ودر اندوه جهل مردم" ام القري " ميسوخت

                      ***

يكي شب " كوه نور" آبستن رمزي خدائي شد

شبي رخشان زبام آسمان آبي " مكه"

ندانم عرشيان از خوشه پروين

به در بار محمد در" حرا "گل ميفرستادند

ويا با ريزش صدها ستاره آسمانيها

زمين را بوسه  ميدادند

                   ***

شبي حيرت فزا دست خداي آسمانها برسر كعبه

گل مهتاب ميپاشيد

بچشم مردم " ام القري" درآن شب روشن

زبام لاجوردي سرمه هاي خوب ميپاشيد

درآن مهتاب شب ، غار حرا خورشيد درخود داشت

محمد در دل "غار حرا" در خويش گريان بود

شبستان وجودش پرزنور پاك يزدان بود

درآن هنگامه شهر مكه بود وخواب و مدهوشي

محمد بود وشورجذبه وبانگ نفسهايش

دران شب حال ميهمان "حرا" نقشي دگرگون  داشت

شراري بود از دنياي غيبي در سرا پايش .

دل " كوه حرا" شد گرم

گمان كردي كه نبضش بي امان ميزد

تو گفتي ميدود نور خدا در جوي رگهايش

                        ***

به كوته لحظه اي چشم محمد ، گرم شد از خواب

ولي درخويش حيران بود .

بناگه برق زد در پشت چشمش ، ديده را واكرد

زپشت ديگان تا عرش ، نوري را تماشا كرد

بخود لرزيد از وحشت

نگاهي پر زانديشه  بسوي آسمانها كرد

دهانش باز ماند از حيرت نوري شبانگاهي

صداي نبض خود را مي شنيد از دهشتي سنگين

بديدار شگفتي ها زجاي خويشتن برحست

عرق چون شبنم سردي بچهر روشنش بنشست

غريوش در دل "كوه حرا" پيچيد

فغانش از زمين بر رفت ودر عرش خدا پيچيد

                    ***

ببانگي پر تضرع گفت :

كريما ! كردكارا !  پاك يزدانا !  خداوندا !

حكيما !  مهربانا  !   بي نيازا  ! بي همانندا !

ببخشا برمحمد لطف جاويدانسرمد را

بگير از مهرباني دست لرزان محمد را

مر دركشف راز غيب ،  ياري ده

بجان من توان پايداري ده

كريما  ! سخت حيرانم

چه مي بينم ؟ نميدانم.

            ***

محمد بود ونوري از زمين تا بينهايت ها

محمد بود ودر دل زين معماها حكايت ها

دوباره موج آهنگش طنين افكند زير گنبد گيتي

من امشب سخت حيرانم

چه مي بينم ؟ نميدانم.

عجب نوريست اين نور شگفت امشب

كجا خورشيد وماه آسماني اين ضيا دارد؟

نگه چون ميكنم دنباله تا عرش خدا دارد

كريما ! سخت حيرانم

چه مي بينم ؟ نميدانم.

                ***

محمد در سخن با خويش بود آنگاه چون تندر

نوائي آسماني در دل غارحرا پيچيد

صدائي در زمين از سوي عرش كبريا پيچيد

در آندم ، حق تعالي ، بندهء خود را ندا ميداد

محمد مات وحيران ، گوش بربانگ خدا ميداد:

بخوان هان محمد ! گفت : من خواندن نميدانم

ندا آمد: بخوان با من بخوان اي امي مكه :

بنا گه چشمه ء نوري بجان پا ك اوتابيد

دوباره اين ندا آمد:

بخوان اي بارگاه كبريا را بهترين بنده 

بخوان برنام قدس پرشكوه آفرينندهء

خداوندي كه انسان را زخون بسته ميسازد

بخوان برنام پاك خالق اكرم

بنام آنكه دانش را به نيروي قلم آموخت

بنام آن خداوندي كه از رحمت –

بجان مردم نادان چراغ معرفت افروخت .

                      ***

محمد از شكوه وحي ميلرزيد

درآن ساعت-

محمد بود وشهر مكه و وحي خداوندي

پس ازآنشب جهان داند كه درگفتار پيغمبر –

سخن از عشق حق بود وحديث آرزومندي 

                    ***

محمد از دل "ام القري" اين نغمه را سر داد-

كه :  اي انسان ! خدا يكتاست

بجز يكتاپرستي هيچ راه رستگاري نيست

بديگر راهها گر پا گذاري غير خواري نيست

در اين آيين جاويدان

لب خود را فروبند از سپيدي وز سياهي ها

تو را تا كي  سخن از قصه ء رنگ است

در اين آئين  سخن از رنگها ننگست

 به كيش راستين ما

گرامي تر بود آنكس كه در وي گوهر تقواست

گر از شرق است ، ور از غرب است

گر از روم است ، ور از رنگست

چه گويم ازشكوهت ؟ اي محمد  اي مهين فرزانه ء عالم !

مرا پاي سخن لنگست

زتو فرزانه تر در پهند شت آفرينش كيست؟

ستايش را توانم نيست ، ميدان سخن تنگست

ولي با جاودانه نام تو هر روز وهر شب در دل گيتي

بهين گلبانگ جا ويدست

سخن از تو ببام هفت اورنگست

ابرمردا ! زوالي نيست گلبانگ حقيقت را

بياد تو زمهد خاك ، تا نه گنبد افلاك

هميشه ، هر زمان ،هرشب

نوازشگر ، نسيم بانگ توحيد است

طنين افكن نوائي  گرم آهنگ است

مرحوم مهدی سهیلی 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 0:57  توسط محمد قربان زاده  |