تبليغاتX
به وبلاگ قلم ياز خوش آمديد
در وادي بيكران ادبيات ( فارسی/ ترکی / و البته گاهی هم اجتماعی )
كل بازديدها:
افراد آنلاین:


به وبلاگ قلم ياز خوش آمديد









 

خرد گر سخن برگزیند همی            همان را گزیند که بیند همی

قدیم قدیما ، آنزمان که ما بچه بودیم آداب ورسوم خیلی خوبی در ولایات کوچک ، نظیر ولایت ما به ویژه در رابطه با برخی از سفرهای مذهبی ومعنوی مانند سفرحج ، سفربه اماکن متبرکه دیگرهمانند سفربه کربلا و نجف اشرف و مشهد و .... وجود داشت .ولی متاسفانه گویی به مرورزمان این رسم و رسوم وعادات خوب اسلامی وانسانی با گسترش فرهنگ منحط چشم بهم چشمی منسوخ وبجای آن برخی عادات و رسومی نه چندان خوشایند دیگرجایگزین آنها می گردد.  

بعنوان مثال براساس فتوای مراجع عظام تقلید برای هر فرد مسلمان درتمام عمر یک مرتبه رفتن به حج و زیارت کردن خانه خدا و انجام اعمال آن واجب است . امروزه کسانی را می توان یافت نه یک باربلکه دو یا سه بارنیزجهت حج تمتع و زیارت خانه خدا مشرف می شوند .این درحالی است که علاوه برحج واجب ، برخی حجاج ما اعمال چند حج عمره را نیزدرطول عمرتجربه میکنند. همه روزه نیز شاهد هستیم که تعداد کثیری ازمردم به ویژه ازاقشارجوان نیزجهت حج عمره کوی سبقت را از همدیگر می گیرند و به این سفر معنوی می روند . امیدوارم حج تمامی حجاج عزیز مورد قبول درگاه حضرت احدیت مقبول واقع بشود. آنچه بیشتر در این پست مد نظرماست دارا بودن شرایط لازم جهت رفتن به حج و نیز رفع گرفتاری و یا حوائج مسلمانی دیگر با بخشی از این هزینه ها است . 

مثلا اگرقدیم درولایت ما کسی می خواست به سفرواجب حج برود اولاحتما باید مستطیع می بود . یعنی از نظرمالی ، قدرت و توان لازم را باید داشت و این مال و ثروت را هم از راه حلال بدست می آورد . افراد تحت تکفل وی نیزنیازمند دیگران نبودند . معمولا این افراد قبل ازحرکت به این سفرمعنوی ، خود شخصا به دوستان وآشنایان و فامیل مراجعه و ازیکایک آنان حلالیت می طلبید و ازهرجهت خود را به این سفر معنوی آماده می نمود.حاجیان پس برگشتن ازمکه مکرمه نیزدرحد توان سعی می کردند به تمام دستورات الهی پای بند باشند.همیشه مراقب نفس خویش بودند . خود را مزین به فضایل اسلامی وانسانی نموده وضمن رعایت مسائل شرعیه ازدروغگویی ، تقلب ، غیبت و افتراء ، تجاوز به حقوق دیگران ، و امثال اینها بشدت پرهیزمینمودند. وجود این چنین افرادی درهرجوامعی به ویژه در ولایات کوچک بعنوان ریش سفید خود نعمت بزرگی بشمار می آمد. بسیاری ازاختلافات خانوادگی ومحلی با وساطت آنها بدون مراجعه به مراکز قانونگذاری حل وفصل می شد. حکم آنان دربین همگان نافذ و قابل اجرا بود. جان کلام اینکه همه ی افراد محل به آنان ونظرآنها احترام خاصی قایل بودند .

متاسفانه اکنون گاهی مشاهده می شود برخی حجاج امروزی ما شیوه غیرازآنچه که گفته شد درپیش گرفته یا می گیرند. یا ازنظرمستطیع بودن به معنای شرعیه آن بدورند ویا ثروت وتوان مال آنها ازطروق غیرشرعی جمع آوری شده ویا افراد زیرمجموعه ایشان درمحرومیت بسر می برند .

رسم دیگری که بعقیده من چندان خوشایند نیست ، دادن اطلاعیه و تماس تلفنی حجاج گرامی به ویژه درولایات و شهرهای کوچک و شهرک ها که همگان همدیگر را بخوبی می شناسند مبنی برحضوردیگران درخانه ی حاج آقایی که قصد سفرمعنوی مکه را نموده است  می باشد. البته این بنظرم کاردرستی نیست و نوعی درخواست شرفیابی اجباری خدمت حاج آقاست . گاهی برخی ازاین حجاج خود می دانند که درگذشته حقی را از بین مردمی که به دیدارشان میروند تضیع کرده اند ولی هرگز به روی مبارکش نمی آورد که هیچ بلکه انتظار دارد آنکه مظلوم واقع شده خود به پای خویش به دیدار و دست بوسی ظالم نیزبشتابد !

مورد دیگری که دراین روزگار بیشتر معمول ومتداول گشته واصلا با روح این سفرمعنوی عملا و آشکارا درتضاد است وآن افراط وتفریط درهزینه های موقع مراجعت برخی حجاج است .

متاسفانه حجاج محترم با یک ساک دستی ویا یک چمدان ازایران خارج و با چندین چمدان پر وارد ایران می شوند . معلوم نیست این سفرتجارتی بوده و یامعنوی ؟! یا موقع مراجعت به شهرودیار خویش با بکار انداختن دوربین های فیلمبرداری ازبرخی مستقبلین نه چندان خشنود خود دربین مسیر حرکت حاج آقا تا رسیدن به خانه با چراغانی ده ها و بلکه صدها پارچه نویسی شده سردرب منازل با مضامین گوناگون که  بازگشت های عارفانه !! حاجی را تبریک گفته اند گاهی هرینه های زیادی را متحمل می شوند .حتی دوربین فلیمبرداری نصب شده درگوشه اتاق حاج آقا لحظه و ساعت ورود و خروج مشتاقان بظاهرعلاقمند ایشان را نیزکنترل می کنند .

روز بعد سفره های احسان حجاج عزیز بازاست .اگر نیک بنگری گرداگرد سفره و خوان نعمت رنگین حاج آقا را افرادی متمول و بقول ما دست بدهان رسیده ها تشکیل می دهند . بندرت و یا به نسبت خیلی کم افراد ضعیف و نادارسر سفره حاج آقا به چشم می خورد . من هرموقع درسراین سفره ها باشم ، به فکر زن وبچه های این چنین افرادی هستم که احتمالا ماههاست غذای گرم نخورده اند . آری باورکنید نوا و نجوای کودکان نحیف و رنجور مردان فقرا را می شنوم که با زبان کودکانه می گویند : خوش بحالت بابا ، امشب برسرسفره حاجی فلانی هستی وهنوز بخانه برنگشتی کارت دعوت ناهار فردایت را هم افراد حاجی ... تحویل خونه مون داده اند پس ما چکار کنیم .؟!!! چرا ما تمام وعده های غذایی را باید نان خشک وخالی بخوریم ؟

راستی بابا نمیشه سهم غذای خودت را ازسفره ی حاج آقا برداری وبیاری تا ما هم بتونیم  لقمه ای ازغذای احسان این زائرخانه خدا را بخوریم .!!.   

گاهی اوقات این نواها و نجواها را حتی از دیوار خانه ی همسایه حاجی آقا هم میتوان شنید .!!

ولی کوگوش شنوا ؟!!!

 بهتراست حس ختام این پست را با روایتی از امام  صادق علیه السلام بپایان برم که فرمود:  

سعی کردن در برآوردن حاجت مسلمان بهترازهفتاد مرتبه ، طواف کردن دور خانه کعبه .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 2:3  توسط محمد قربان زاده  | 


همه ی دوستان دنیای مجازی من ، به ویژه اصحاب قلم بخوبی می دانند گاهی  برای کسی که قلم بدست دارد ننوشتن خیلی مشکل ترازنوشتن است . چند روزی است که بدلایلی ازجمله خرابی و نقص کامپیوتر وتراکم کارهای شخصی و کلا شرایط حاکم  به روح و روانم ... و پاره ای مسایل باعث شد نتوانم به موقع به خدمت دوستان برسم . هرچند شاهد حضور تمامی عزیزان در وبلاگم بودم ولی چون درموقعیتی قرارمی گرفتم که نمی توانستم به موقع جهت عرض ادب وارادت خدمتشان برسم بیشتررنج می بردم . همانگونه که دوستان  می دانند برای نوشتن وقلم زدن هم شرایطی لازم است که باید فراهم گردد. هرچند شرایط لازم ، بنحو اکمل برای بنده فعلا مهیا نیست ولی تذکرخوب و بجای دوست ادیب و فاضلم آقای نصرالله غبیشاوی ،که غیبت حقیرانه مارا با غیبت شاهانه سامانی مقایسه نفرمایند لبیک گفته و با توجه به نزدیکی امتحانات پایان سال خاطره ای در این رابطه نقل می کنم . باشد که مقبول افتد . 

دیروز( پنجشنبه) برگه نظرخواهی دانش آموزانم را در رابطه با خود مرور می کردم جمله ای که بیش ازجملات معمول دیگر توجه مرا بخود جلب کرد " خیلی سخت گیرهستید " بود .!!  این درحالی است بدلیل رشته وحرفه کاریم خیلی کمترازبقیه همکاران درکلاس حضور می یابم . پس از گفتگو با چند نفراز دانش آموزانم متوجه شدم سخت گیر بودنم را درجلو گیری از تقلب خود در امتحانات می دانند .!!  شاید حق با آنها باشد .

 این موضوع مرا بیاد خاطره خودم زمانیکه دانش آموز بودم و دانش آموزانم درچند سال پیش انداخت ..

من خودم شخصا یکباردرطول دوران تحصیلم تقلب کرده ام و آنهم زمانی بود که درمقطع راهنمایی تحصیل می کردم وموقع امتحان در کنارشاگرد اول کلاس نشسته بودم . جواب سئوالی را نوشته بودم ولی بدرستی آن شک می کردم . با نیم نگاهی به ورقه ی شاگرد اول کلاس ، دیدم او جوابی غیرازمن مقابل سئوال مورد نظر نوشته است . فکرکردم که شاگرد اول کلاس است جواب وی درست است .  بلافاصله جواب صحیح خود را قلم زدم و پاسخ نادرست وی را مقابل سئوال نوشتم و نتیجه اش مشخص بود .ازآن لحظه به بعد تصمیم گرفتم هرگز تقلب نکنم و خوشبختانه تا بحال چنین نیز شده است.هرسال ضمن بیان این خاطره خود به دانش آموزانم آنها را به پرهیزاز تقلب دعوت می کنم واز طرفی چون برخی دانش آموزان از هنرتقلب کردن خود زیاد سخن می گویند من این حق را در جلسات امتحانی به آنها می دهم ، بشرطی که تقلب آنان گرفته نشود . !! راستش دراین مورد سختگیری می کنم .ولی این بدان معنا نیست که باعث آزار وا ذیت دانش آموزان شوم و یا خدای ناکرده موجب دردسر برای آنها شوم . هرگز !  بلکه میخواهم آنها به خود متکی شده واز حالا بتوانند روی پای خود بایستند .

 چند سال پیش در یکی از مناطق بعنوان مراقب جلسه امتحانی حضور داشتم . اسامی مراقبین قبل از شروع امتحان در کلاس و یا سالن نصب می شد . نام من دریکی از کلاسها نصب شده بود . ظاهرآنروز دانش آموزانی که به امید تقلب درجلسه امتحانی نشسته بودند ، نومیدانه جلسه را ترک کرده بودند. درجلسه بعد باستثناء چهار نفر که دارای اعتماد بنفس بیشتری بودند کسی حاضر نشد در کلاسی که من مراقبش بودم امتحان دهند . واز فردای آنروز دانش آموزان بجای جستن و یافتن کلاس وصندلی خود ، نام مراقبین را در سالن و یا کلاسها جستجو می کردند و هرجا که نام بنده بعنوان مراقب نصب می شد معمولا آنجا خالی از وجود دانش آموز می شد . با این حال همیشه با دانش آموزانم رابطه صمیمی داشته ودارم وازطرف آنها نیزهمیشه نسبت بخود جزاحترام وادب وتواضع چیزخاصی ندیده ام .
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 0:21  توسط محمد قربان زاده  | 


دیروزیکی و دو ساعت فرصتی پیش آمد که ازهیاهوی کلاس و مدرسه وخیابانهای شهربه دامن طبیعت پناه ببرم.طبیعت را برعکس چند سال قبل بغایت زیبا یافتم . چند سالی بود که بعلت خشکسالی منطقه ، من کمترشاهد چنین زیبائیها می شدم . ولی خدای را بس شاکریم که الطاف بیکرانش را باردیگردرقالب نزولات آسمانی به ما بندگان عاصی خود ارزانی داشت تا دگر بارمعترف به آیتی ازعظمت خداوندیش باشیم . وصف آنچه دیدم نه تنها برای من بلکه برای هرصاحب قلمی و یا هرهنرمند رسامی بسی مشکل است . کیست که بتواند هنرنقاش ازل را بتصویر و قلم بکشد؟ چون امکان بیان و ابزار لازم برای انعکاس این زیبایی را به دیگران نداشتم بناچار به گوشی همراه متوسل شدم چند تصویر بی روح و بیجان برعکس آنچه به چشم خویشتن دیده بودم ره آوردم ازمیزبانی طبیعت بود. ولی این کجا و آن کجا ؟!!!  

گلهای رنگارنگ ازگونه های مختلف و باعطرو بوهای شامه نواز، سبزه ها و سنگریزه ها ؛ پروازهای کم مسافت پرندگان با صداهای گوش نواز و پروازهای مارپیچی پایین و بالای چشرات گوناگون، شکوفه های آبستن حیات و بقا و سرمنشاء دیگر گیاهان ، آسمان نیمه ابری که دریمین و یسار آن بسان دو قطب مخالف هم یکی آبستن نم نم باران و آن طرف، دم غروب و بالای ستیغ کوههای مغرب با چند تکه ابرسفید و سرخ و آتش گرفته و خونین همه وهمه مرا محسور و مدهوش زیبائیهای خود ساختند .  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 0:5  توسط محمد قربان زاده  | 


 

 خواهش ازمادر

مادر منشین چشم به ره ، برگذرامشب

برخانه ی پرمهرتو ، زین بعد نیایم

آسوده بیارام ، مکن فکرمراهیچ

برحلقه ی این خانه دگر پنجه نسایم 

با خواهر من حرف درین باره مزن – چون

او تازه جوان ست و ، تحمل نتواند

با دایه مگو (نصرت) مهمان رفیقی ست

تا بستر من بر سر ایوان نگشاید

فانوس به درگاه میآویز ، عزیزم

تا دختر همسایه سر بام ، نخوابد

چون عهد درین باره نهادیم ، من و او

فانوس چو روشن شد ، آنجا بشتابد

پیراهن من را ، به در خانه بیاویز

تا مردم این شهر ، بدانند که بودم

جز راه عزیزان وطن ، ره نسپردم

جزنغمه آزادی ، شعری نسرودم .

 از نصرت رحمانی

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 0:3  توسط محمد قربان زاده  | 


           

دوستان اجازه بدهید این پست متفاوت ازبقیه نوشته هایم باشد.

سال 88 را درحالی آغازمی کنیم که ازسوی رهبرمعظم انقلاب ، این سال به سال اصلاح الگوی مصرف نامگذاری گردید.حال این اصلاح ازسوی چه کسانی ویا چه طبقه ای باید شروع شود، خود بحث جداگانه ای است. بگذریم .ولی اگربخواهیم منصفانه و خارج ازدایره تعصب ملی هم صحبت کنیم ، باید بگویم ملت ایران همواره درطول تاریخ به خوشنامی و دست و دل بازی و مهربانی و مهمان نوازی مشهور و معروف گردیده است .این مسئله جزئی از فرهنگ ما ایرانیان بوده وخوشبختانه هنوزهم هست . بنظرم این دست و دل بازی و مهمان نوازی ما ایرانیان به مرور زمان سبب بوجود آمدن خصلت نه چندان خوشایند ، مصرف گرایی ومصرف بی رویه درمایحتاج زندگی نیزشده بطوریکه گاهی دراین مقوله تا سرحد افراط و تفریط هم پیش رفته ایم. البته احتمالا بحث اصلاح الگوی مصرفی که رهبرمعظم انقلاب مطرح نموده اند درمدیریت کلان اقتصادی جامعه و درابعاد مختلف است و یقینا تنها شامل خورد و خوراک و لوازم ضروری و دیگرمایحتاج زندگی روزمره نیست .ولی درمقیاس کوچکترمی توان ازنحوهء خرید و مصرف روزانه مایحتاج خود نیزمثالهایی را درتایید این موضوع پیش کشید.  مثلا بارها شده که بجای نیم کیلوگوشت و یا میوه و سبزی مورد نیاز یک خانواده کوچک سه ، چهارنفره چندین کیلوگوشت و یا میوه و سبزی خرید کرده ایم و گاهی اصلا ازخرید بمقدارکم آنها ازخود فروشنده و یا دوست و آشنا خجالت کشیده ام !! یا برعکس خرید زیاد و مازاد برمصرفمان را نوعی تشخص فردی قلمداد کرده ایم. !! بنظرم علاوه برمصرف باید به موضوعی دیگری دراین ارتباط اشاره نمود وآن عبارت ازفرهنگ نامناسب خرید است. بدین معنی که دراکثرموارد ما فرهنگ خرید درست وحسابی نداریم. ناگفته نماندعوامل دیگری چون نظام توزیع وبسته بندی بازارنیزبه این فرهنگ نامناسب خرید و مصرفمان کمک می کند. دربازارهای اکثرکشورها می بینیم که بسیاری ازمواد خوراکی و حتی میوه ها و سایر صیفی جات دربسته بندی های اصولی و کاملا بهداشتی و به اوزان و مقدار و تعداد مختلف دردسترس همگان می باشد و هرخانواده بسته به میزان نیازو تعداد نفرات خود خرید می کنند. مثلا خانواده چهارنفره بجای خرید یک خربزه و هندوانه 7،8 کیلویی تنها چهارقاچ آماده و بسته بندی شده آنها راخریده و مجبورنیست هزینه مازاد برمصرف خود را که احتمالا دورخواهد ریخت بپردازد.

درصورتیکه نظام توزیعی و فله ای بازارهای ماعملا این شعاریا ضرب المثل را که : بجای اینکه مالم خراب بشه جانم خراب بشه را بما تحمیل می کند !!.

متاسفانه ما درخرید ومصرف دیگرموادی چون نان وبرنج وروغن ، حبوبات ، قند وشکر وچای و... بگونه ای زیاده روی می کنیم که انگارنه برای ما فردایی است ونه این اقلام منبعد دربازارپیدا خواهند شد .!!

چه اشکالی دارد ما بجای خرید ماهانه ، خیلی ازاین مایحتاج خود را بصورت روزانه بخریم .این کارمی تواند چندین تاثیرمثبت داشته باشد که ازآن جمله میتوان به تعادل قیمت ها دربازارو افزایش ارزش موادغذایی مورد مصرف مانند صیفی جات تازه ویا گوشت تازه بجای گوشت یخ زده وجلوی گیری ازباصطلاح احتکارخانگی را نام برد.  

باید بپذیریم که درحال حاضرنظام مصرف وخرید افسارگسیخته ای دامنگیرما شده است . باید همگان به نسبت خود از وضعی که بدان مبتلا شده ایم خود را نجات دهیم. این یک عزم ملی می طلبد وبی تردید پیشگامی مسئولین در رده های مختلف بعنوان عاملین به معروف درطبقات پایین وعامه مردم بی تاثیر نخواهد بود .

  

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 1:9  توسط محمد قربان زاده  | 


روزها و ساعات پایانی سال 87 است . شمارش معکوس برای حلول سال ۸۸و آغاز عید نوروز نزدیک و نزدیکتر می شود. از دیرباز ایران زمین ، مهد علم و هنر بوده و انتخاب نخستین روز بهار و روز نوزائی طبیعت بعنوان عید نوروز در ایران باستان نیز مبین ذوق و هنر ایرانیان است.هرچند درطول تاریخ برخی نیز کوشیده اند تا جشن و عید نوروز،در اذهان مردم ایران زمین به فراموشی و نسیان سپرده شود .!   

 عید نوروزدرفرهنگ ما ایرانیان جایگاه ویژه ای داشته و دارد و بیانگر شور و نشاط و شادی و دید وبازدید و صله ارحام بوده و هست . جشن نوروز را می توان یکی از دستاوردهای مهم فرهنگی ما ایرانیان برشمرد.در این جشن نه تنها مردمان جامهء نو می پوشند ،بلکه آسمان و زمین و هرآنچه درآنهاست نیز در خود این تغییر و تحول را احساس می کنند و زندگی را از نو شروع می کنند. اما این یک بعد قضیه است و بعد دیگر را نیزباید اذعان کرد :

بنظرم نباید ازبیان واقعیت های موجود زندگی نیز،به ویژه دراین ایام سال چندان هم واهمه داشته باشیم.

شرایط زندگی امروزی بقدری سخت و طاقت فرسا شده که عملا توده کثیری ازمردم ما دلخوشی چندانی از روزهای پایانی سال ندارند.!!عوامل این ناخوشی و عدم رضایت توده مردم، اگرچه زیاد است، ولی آنچه بیشتر درسالهای اخیر نمود پیدا کرده و ملموس و محسوس بوده ، فقرو تنگدستی و زندگی کردن در زیرخط فقرو تورم و گرانی فوق العاده و فراینده است که مردم را بشدت تحت فشار قرار داده است. کاهش چشمگیر قدرت خرید مردم از یک طرف و انتظارات نابجای من و شما ازهمدیگر و بطورکلی قوم و خویشان و دوستان و چشم به چشمی خانواده ها ازطرف دیگر ، به ویژه در این ایام سال میرود که حلاوت و شیرینی روزهای عید نوروز باستانی که یادگار ارزشمند نیاکان پاک سرشت ماست ، تحت الشعاع خود قرار دهد . امروزه قیافه های آزرده ، خمود، مضطرب و گاهی تبسم های دروغین و مضحک برلبان ، همه و همه حاکی ازعدم شور و شوق و شعف و نشاط مردم دراین مواقع از سال است .

 راستی آیابجا نیست دراین روز نو ، ما همگی با تغییردرافکارمان و تجدید نظردر انتظاراتمان و جایگزین نمودن صفا و صمیمت و محبت در دید و بازدیدهایمان ، ساده و صادقانه بودنمان، این رسم دیرپای اجدادمان را همچنان دوام و قوام بخشیم.؟ کاش روزی به این سئوال آن هم بیاندیشیم.   

در خاتمه برحسب وظیفه ی انسانیم در این سال نو برای همه ی هموطنانم و دیگر همنوعانم درسراسر جهان ، فارغ از هررنگ و نژاد و زبان، دین و مذهب آرزوی صحت و سلامتی که بزرگترین سرمایه فعلی آمیزاد است ، ازخداوند عزوجل خواهانم و توفیق همگان را درهمزیستی مسالمت آمیز و توام با صلح و دوستی بین آنان را خواستار باشم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 21:7  توسط محمد قربان زاده  | 


8 مارس روز جهانی زن است . مبارزات زنان در طول تاریخ برای بدست آوردن حقوق خود باعث شد که سازمان ملل در سال 1975 هشتم مارس را به‌عنوان «روز جهانی زن» برسمیت بشناسد . با این حال متاسفانه هنوز هم شاهد و ناظر بیعدالتی های زیادی برعلیه این قشرعظیم و تاثیر گذار جوامع امروزی در جهان هستیم . در برخی از کشورها زنان از شرکت در امورسیاسی و اجتماعی نظیر حق رای و مشارکت در سرنوشت سیاسی کشور خویش محرومند و حتی در برخی از احوال شخصیه مانند رانندگی و حق انتخاب شریک زندگی هم منع شده اند. این درحالی است که این قشر عظیم و تاریخ ساز و تاثیر گذار جوامع در فرصت های بدست آورده نشان داده اند در امورسیاسی و اقتصادی و اجتماعی وحتی نظامی از مردان خود هیچ کم و کاستی نداشته اند . جای بسی تاسف است در دنیای بظاهر متمدن غربی به نوعی و در دیگر کشورهای جهان به نوعی دیگر زنان مورد تعدی و تجاوز و خشونت و بهره کشی و تبعیض قرار می گیرند. بنظر میرسد در خیلی از کشورها زنان برای تداوم و استمرار مبارزاتی خود برای رهایی خویش ، راه بس دشوار و طولانی در پیش داشته باشند . ضمن تبریک این روز به تمام زنان جهان و به ویژه زنان کشورمان در اقصی نقاط جهان برای آنها توفیق روز افزون آرزومندیم .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت 23:44  توسط محمد قربان زاده  | 


 خبر خوش برای همشهریانم

 آرزوهای چندین ساله مردم شریف و فهیم شوط بالاخره تحقق یافت.!!

ارتقاء بزرگترین بخش استان آذربایجان غربی (شوط )  به همراه بخشهای پلدشت و قره ضياءالدين به  شهرستان را به مردم غیور این مناطق و به ویژه همشهریان عزیزم تبریک می گویم . این خبر رااینجا مطالعه فرمائید .    

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387ساعت 18:49  توسط محمد قربان زاده  | 


 

گاهی کامنتها و نظرات مندرج از سوی خوانندگان و دیگر دوستان در وبلاگها را مطالعه می کنم برخی از آنها خیلی جالب و در نوع خود بی نظیر هستند همانند این شعر بسیار زیبا که متاسفانه شاعرش را بجا نمی آورم  . امیدوارم دوستانی که شاعر این اثر خوب را می دانند برایم بنویسند تا به نام خودشان دراین وبلاگ اعلام نمایم  .  

از باغ میبرند چراغانیت کنند

تا کاج شامگاه زمستانیت کنند

پوشانده اند صبح تورا ابرهای تار

تنها به این بهانه که بارانیت کنند

یوسف،به این رها شدن ازچاه دل مبند!

شایداین بارمی برند که زندانیت کنند

ای گل گمان مبربه شب جشن میروی

شاید به خاک مرده یی ارزانیت کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم ورجیم نیست

از نقطه یی بترس که شیطانیت کنند

آب طلب نکرده ،همیـشه مـراد نیست !

گاهی، بهانه ای است که قربانیت کنند

شعراز: آقای فاضل نظری

 باتشکرازخانم شهربانو (زن متولد ماکو) که لطف نموده شاعرشعر رابرایم نوشته اند .

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 1:20  توسط محمد قربان زاده  | 


بیست ونه بهمن ویا جشن سپندارمذگان ما ایرانیان و سه روزقبل ازآن یعنی 26 بهمن برای فرنگیها روز والنتین بود .  دراین روزکه جشن عشق نامیده می شود عشاق برسم یادبود به همدیگرهدیه می دهند . روز، روز عشق است و دوستی . بنظرمیرسد دربرگزاری این جشن کشورهای مسیحی نسبت بما ایرانیان پیشی گرفته اند. هرچند به روایتی هایی قدمت این جشن درنزد ایرانیان بیش ازمسیحیان است . بنظرمن آنچه مهم است وجه مشترک این روزاست . حال والنتاین می خواهد باشد یا اسپندارمذگان وآن وجه مشترک ، وجود جشن است ونماد عشق . عشق و دوستی ومحبت بین خلایق آفریدگار، حتی اززمین وآب وخاک گرفته تا پدر ومادرو همسر وفرزند و حتی بالاتر آن عشق به همنوع وهمه ی انسانها، فارغ از رنگ ونژاد و زبان و قوم و مذهب . متاسفانه امروزه شرایطی که حاکمان زر و زورو قدرت دربین ملل جهان بوجود آورده اند سبب شده که نه تنها این روزهای میمون و مبارک (اسپندارمذگان و والنتین) بلکه عشق وعلاقه و دوستی وصفا وصمیمت معنا ومفهوم واقعی خود را از دست داده است . در زندگی روزمره دهها بارازعشق وعلاقه به همدیگر سخن میرانیم ولی هرگز به عشقهای خود پایبند نیستیم . درمقیاس بزرگتر بین سران دولتها سخن ازآسایش وامنیت و دوستی ملت هایشان است ولی هرگز کوچکترین پایبندی به گفته های خود ندارند . اگر واقعا به عنوان انسان به انسانیت علاقه و مهر داشتیم ، هرگز شاهد جنگهای خونین میان انسانها نمی شدیم. این همه فرمانهای قتل وکشتارانسانها مگراز جانب همنوعانشان نیست ؟ چگونه ما به جشن عشق ودوستی وعاطفه ومحبت و روزاسپندارمذگان و والنتاین اعتقاد داشته باشیم ولی فرمان فجایع غزه وعراق وآزار واذیت وشکنجه و زندانی انسانها را هم صادر نمائیم. ؟!

متاسفانه ما انسانهای امروزی یا در جنگیم ویا درصلحی ناعادلانه !

 فرانسواپونسه جمله زیبایی دارد حاکی ازوضع روزگارامروز ما انسانهاست . او میگوید:

 آن وقت كه افراد بشر يكديگر را مي درند ” جنگ“  نام دارد و وقتي كه امكان زندگي رااز يكديگرميگيرند ” صلح“ !                   

آیا این همه کشورگشائی ها و مرزبندیها وقومیت گرائیها وحتی تفاوت قائل شدن به مبداء وسرآغاز اسپندارمذگان و ولنتاین خود نوعی نفی اعتقاد وایمان به چنین روزی ازجانب ما انسانها نیست ؟

اگرسخن ازعشق وعلاقه وعاطفه بین انسانها است پس بیایید عاشق همگان باشیم ومعشوق دیگران .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 1:50  توسط محمد قربان زاده  | 


                                                     

داشتم زندگینامه گالیله دانشمند ومخترع سرشناس ایتالیایی را مطالعه میکردم . همان کسی که نظریه معروف ثابت نبودن زمین وگردش آن به دورخورشیدش موجب درد سرهای زیادی برایش گردید. وقتی به این قسمت اززندگیش رسیدم که چگونه وی را به جرم دانستن محکوم می کنند و او را مجبور به امضای توبه نامه ای نموده و میخواهند آنچه را که می داند وبدان علم دارد بی محابا نهی نماید ، به این موضوع فکر کردم پس چگونه دانایی را مترادف توانایی گفته اند ؟هرگز نمیخواهم منکراین واقعیت باشم که دانایی ، توانایی است. ولی این موضوع بگونه ا ی دیگرفکرم را بخود مشغول کرده است.وقتی می بینم درطول تاریخ و داوار گذشته هم همانند امروزه درخیلی ازجوامع  دانایی وعلم وآگاهی به مفهوم وسیع کلمه ، خود موجب دردسرهای زیادی برای صاحبان آنها بوده است به مفهوم و مضمون این جمله که " دانایی توانایی است" با دیده ی تردید می نگرم. البته برای اینکه پای خویش را از وادی شک و تردید بیرون کشیده باشم برای خویشتن دلیل آوردم که شاید شرایط زمانی و مکانی و جو حاکم بر جوامع در دوران مختلف متفاوت بوده است .ولی باید بپذیرئیم اگرچه دربرخی زمانها دانستن ، توانستن هم شده ولی دراکثر دوران انسانها بدلیل دانش  وآگاهی ودانستن وعلم به خیلی چیزها مجرم محسوب شده وعواقبی زیادی را نیزتحمل نموده اند . حال ممکن است این عواقب بدلیل بیان علنی وآشکار عقیده شخص ، توام با تعقیب ومحکومیت گردیده مانند گالیله وگاهی هم ممکن است بدلیل عدم اظهارآن ، مثل خوره بجان آدمی افتاده ازدرون باعث مشکلات روحی و روانی ودرنتیجه موجب نابودی واضمحلال انسان شده است. به همین دلیل گاهی دیده ایم که برخی عالمان ، به بی علمی چوپانی که فارغ ازهرگونه علم وآگاهی عمیق به مسایل اطراف ومحیط و روزگار خود، مشغول نواختن نی درصحرا به هنگام چراندن گوسفندان است غبطه خورده اند .آری همیشه جماعت عالم و دانا بیش ازسایراقشاروآحاد مردم زمان خود درمعرض تعقیب وآزارهمنوعان خویش بوده واین برای بشریت که ادعای اشراف مخلوقات را دارد مایه تاسف است .

 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 1:59  توسط محمد قربان زاده  |